پسرم ارشیاپسرم ارشیا، تا این لحظه: 20 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره
دخترم هانیادخترم هانیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه سن داره

یادداشتهای مامان

خواب هانیا جونم.....

خواب را به چشم هایت دعوت میکنم بخواب کودک ِ دلنشین ِ دلبر  ِ من سار ها چه کوک میخوانند ! برای بهانه های خواب ِ تو چشم هایت چه دلبرانه است ! ناز کنار ِ ناز ِ تو هیچ است ... دستهایت بوی روزهای عشق ِ مرا میدهد. چشم هایت تمام ِ فصل های عاشقیست...  تو عشقی ؟ یا عشق تو ؟ چه عاشقانه میشود  نگاه هایمان وقتی به هم میرسند ... بخواب کودک ِ دلنشین ِ دلبر ِ من ...
19 خرداد 1398

پایان سال تحصیلی....

سلام سلام مهمونا  خوش اومدید به اینجا   داریم جشن الفبا     تو این مکان زیبا آب آبی دریا آبی ما     می خوانیم چه عالی داستان های قرآنی        آن نور آسمانی علوم٬هنر با ورزش       دانش های با ارزش همه با هم آماده که در سال آینده  بریم کلاس دوم با خوشحالی و خنده دست می بریم پیش خدا         ما می کنیم شکر خدا  دختر گلم ، بالاخره با سواد شدي و حالا ديگه مي توني همه چيز رو خودت بخوني و بنويسي قربونت برم عزيزم ديگه مي توني براي بابا و داداشی اس ام اس بدي و خودت هم جواب هر اس ام اس رو ميدي و يا هر جا نوشته اي مي بيبني راحت مي توني بخوني دختر نازم به اين همه تلاشت افتخار مي كنم و اميدوارم به مراحل بالاتر برسي ....😘😘😘🙏🙏🙏...
22 ارديبهشت 1398

آغاز سال ۹۸....

سلاااااام فندقاااام ..... عیدتون مباااارککککک🎇🎇🎉🎉🎉🌷🌷 انشالله که امسال سال خوب و شاد و بابرکت همراه با سلامتی و تندرستی باشه براتون عشقای مامانی🙏🙏🙏🙏😍😍😍😘😘😘😘 جونم براتون بگه که شما دوتا وروجکا ۲۲ اسفند تعطیل شدین و پاتون رو کردین تو یه کفش که میخوایم بریم خونه ی باباجون اینا . خلاصه که باباجون اومد دنبالتون و بردتون خونشون . مامانی تنها شد 😕. برای سال تحویل هم چون شما دوتا فندق اونجا بودین ماهم اومدیم تا پیشتون باشیم . خاله شمیم اینل هم اومدن . خلاصه که دور همی سال نو رو آغاز کردیم . تا روز دوم عید همونجا بودیم بعدش میخواستیم بریم به آقاجون اینا سر بزنیم که دوباره شما گریه و زاری که ما نمیایم میخوایم بمونیم😐😐😐. با بدبختی راضیتون کردیم که ب...
27 فروردين 1398

مقام سوم مسابقات فوتبال شیراز....

الهییییی که مامان دورت بگرده . ایشالله که یه روزی تو رو توی تیم ملی ببینم عزیز دل مادر...🙏🙏😘😘 جونم براتون بگه که تیم ارشیا گلی توانست درلیگ برتر مسابقات زیر سیزده سال شیراز مقام سوم مسابقات رو بدست بیاره ... اینم از عکسهایی که فردا روزی که بزرگ بشه و به امید خدا به جایگاههای بالاتر برسه براش همش خاطره ساز میشه و با نگاه کردن بهشون کلی یاد گذشته های خوبی که داشت و تلاشی که میکرد بیفته. الهیییییییییییییی آمییییییییییین🙏🙏🙏🙏🙏 و در پایان با تشکر از دو مربی عزیز و دلسوز و مهربان  زحمتکش جناب آقای الهی و جناب آقای سرداری عزیز .... ...
23 اسفند 1397

فارغ التحصیلی آی مت هانیا خانم ....

زود بزرگ نشو دخترکم. کودکیت را بی حساب می خواهم و در پناهش جوانیم را ! زود بزرگ نشو گوشه دلم قهقهه بزن ، جیغ بکش ، گریه کن ، لوس شو ، بچگی کن ، ولی زود بزرگ نشو تمام هستی ام . آرام آرام پیش برو ، آن سوی سن وسال هیچ خبری نیست گلم. هرچه جلوتر می روی همه چیز تـندتر از تو قدم بر می دارد. حالا هنوز دنیا به پای تو نمی رسد از پاکی . الهی هرگز هم قدمش نشوی هرگز! همیشه از دنیای ما آدم بزرگ ها جلوتر باش ، یک قدم ، دو قدم ، ولی زود بزرگ نشو دختر زیبای من . آرام آرام پیش برو گلم. آنجا که عمر وزن می گیرد دنیا به قدری سبک می شود که هیچ هیجانی برای پیمودنش نخواهی داشت. آن سوی سن و سال خبری نیست . کودکی کن ، از ته دل بخند به اداهای ما که برای خندان...
2 اسفند 1397

یلدای امسال....

هرچند امسال شب یلدا غم بزرگی به دل ما نشست و پدر بزرگ خوبم رو شب یلدا از دست دادم . او بزرگ خاندان و مردی مهربان و دلسوز وبرای همه ی اقوام قابل احترام بود . اینقدر مهربون بود که حتی با رفتنش هم باعث شد شب یلدا همه ی اقوام دور هم جمع شن و با هم شب یلدا رو بگذرونن 😞😞😭😭😭 الهی که روحت شاد باشه بابابزرگ خوبم . رفتی پیش داداشم و مهمون اون شدی . میدونم که الان توی بهشت شما و داداش مهربونم و دایی عزیزم دور هم جمعین و خوشحال ولی بدونین که داغ بدی به دل هممون گذاشتین و رفتین . خیلی سنگینه تحمل دوری از شماها . به هرحال ما امسال شب یلدا نداشتیم ولی گفتم این عکس خالی از لطف نیست که یادگار یلدای امسال باشه....😖😖? ...
2 دی 1397

جلسه ی پرسش و پاسخ با اعضای هیئت مدیره آی مت....

هانیا جونم طی یک جلسه ی پرسش و پاسخ  دوساعته با اعضای هیئت مدیره ی آی مت و همچنین چندی از استادان دانشگاه و مدیر عامل کل موسسه ی آی مت کشور توانست با تفکر و دقت به تمامی سوالات به درستی جواب بده و باعث افتخار و سربلندی مامان و بابا و داداشش باشه . 😊😊 دختر گلم مامان و بابا از ته دل بهت افتخار میکنیم و امیدواریم که همواره شاهد موفقیتهای روز افزون تو دختر باهوش باشیم ..🙏🙏 در پایان چندتا عکس از این جلسه رو برات یادگاری میذارم ... 97/۹/۲۶ ...
27 آذر 1397

فارغ التحصیلی آی مت هانیا خانم ....

سلااااام فندق های مامان . .. امروز اومدم تا یه خبر بدم بهتون . هانیا خانمی عشق مامانش بعد از طی دوره ی سه ساله ی آی مت  تونست با موفقیت فارغ التحصیل بشه و مدرک پایان دورشو بگیره ... همزمان با شروع آی مت در کشور ایران هانیا خانم هم جزو اولین بچه های آی مت ایران بود که بعد از سه سال تلاش و کنجکاوی تونست آی مت رو با موفقیت به پایان برسونه دیشب جشن فارغ التحصیلی و اهدای مدرکشون بود به تاریخ ۹۷/۹/۲۶ همینجا جا داره از زحمتها و دلسوزی ها و محبتهای بی اندازه ی مربی خوبش سرکار خانم سمیرا غلامی تشکر فراوان کنم وهمچنین از بزرگترین موسسه ی مرکزی آی مت در شیراز به مدیریت سرکار خانم خشنود ... انشالله که دختر نازم در تمام مراحل زندگیش و همچنین...
27 آذر 1397

تولد هانیا جونم مبارک....

اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت می کردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت می نواختم ولی افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم دخترم تولدت مبارک😘😘😘😘😍😍😍😍🎊🎊🎉🎉🎉🎂🎂🎂🎂 عزیزم اکنون به جای دستانم دو بال طلائی می خواهم تا در زیبا ترین تاریخ تقویم برای ستاره باران کردن شب تولدت تا آسمان پرواز کنم و به روی ماه بنویسم تولدت مبارک دختر عزیزم🌷🌷🌷🌷 برای دختر مهربان و دوست داشتنی ام میلادت ای عزیز تر از جـان خجسته باد در مقـدمت غزل به ترنم، نشسته باد تولد تو مبارک، بروی تو دروازه های ...
25 آبان 1397